خلاصه فشرده:   ایوان ایلیچ از آموزشگاه حقوق فارغ التحصیل می‌شود. پس از آغاز كار، با نزدیك كردن خود به مردمی كه مافوق او قرار دارند، به عنوان فردی وظیفه شناس، از مقام «كارمند مأمور اجرای دستورهای خاص استاندارد» به «بازپرس دادگاه» ارتقاء می‌یابد و پس از دو سال خدمت در این سمت، با پراسكوویافیودورونامیخل ازدواج می‌كند. ترفیع به مقام دستیار دادستان و سپس عضویت در هیئت رئیسه دادگاه، مراحل شغلی بعدی زندگی ایوان ایلیچ هستند. ولی در نخستین سال‌های پس از چهل سالگی، ایلیچ دچار توهم بیماری و مرگ می شود. داستان، سیر تدریجی به واقعیت پیوستن این توهم را باز می‌گوید... تا لحظه نهایی ـ لحظه مرگ ـ كه ایلیچ یكباره به اشتباه بزرگ خود پی می‌برد. همه دغدغه خاطر و دلمشغولی های منحصر به شایستگی و برازندگی ظاهری زندگی كه سال‌ها ذهن او را به خود معطوف می‌داشته، در نظرش پست و پوچ و بیهوده جلوه می‌كند. ایلیچ این را درمی‌یابد و بعد، می‌میرد.

ایوان ایلیچ، شخصیت اصلی داستان تولستوی، شخصی موفق در زندگی روزمره و کاری است ولی در زندگی شخصی دچار مشکلاتی است. البته این مشکلات به نوعی متاثر از موفقیت‌های کاری وی است. او بنا به دلایلی که در کتاب ذکر شده دچار یک بیماری سخت‌درمان می‌شود. تولستوی در این کتاب از تمام قدرت خود برای به تصویر کشیدن روحیات و احساسات یک بیمار سخت‌درمان استفاده می‌کند. تولستوی روحیات یک چنین بیماری را از لحظه آگاه شدنش به بیماری تا لحظه خاموشی یا مرگ را به پنج مرحله تقسیم می‌کند. این مراحل پنج گانه عبارتند از : ۱-عدم پذیرش یا انکار، ۲-خشم، ۳-معامله، ۴ -افسردگی و ۵-پذیرش. ایشان تمامی این مراحل را به طور دقیق مورد بررسی قرار می‌دهد، از جمله توضیحات مختصری که در این ۵ مرحله ذکر شده را می‌توان به موارد ذیل اشاره نمود.
مرحله انکار: تنها به مراحل اولیه یا رویارویی با بیماری محدود نمی‌شود، این مرحله با حرف‌های پزشک معالج آغاز می‌شود. او از انکار یا عدم پذیرش به عنوان نوعی تسکسن یا درمان استفاده می‌کند.
مرحله خشم: در این مرحله بیمار، دیگران را مقصر بیماری خود می‌داند. در داستان، ایوان ایلیچ ناراحتی خود را با آزار همسر و دیگر اطرافیان تسکین می‌دهد. او چنین می‌اندیشد که گویی او بیمار شده‌است تا دیگران سالم بمانند.
مرحله معامله: از بین مراحل پنج گانه این مرحله کوتاه‌ترین مرحله‌است. بیمار با خود صحبت‌هایی مانند: ای خدا اگر فقط یک سال به من مهلت بدهی قول می‌دهم که مسیحی بشوم و.... سعی در به تاخیر انداختن زمان مرگ دارد.
مرحله افسردگی: در این مرحله بیمار به عزای فرصت‌های از دست رفته می‌نشیند، در این مرحله بیمار نیاز به تاریکی تنهایی دارد و در این تاریکی و تنهایی، خیال همه چیز را در سر می‌پروراند.
مرحله پذیرش: مرحله پذیرش، آخرین مرحله یک بیمار که تهی از احساسات می‌شود است. در این مرحله گویی درد از میان رفته‌است. در این مرحله، سکوت پرمعناترین شکل ارتباط است. در این مرحله، فشار دادن دست دوست، نگاهی سنگین و ... پرمعناترین معانی را از ژرفای یک بیمار درحال مرگ من به خواننده منتقل می‌کند.
                                                           /////////////////////////
زمان و مکان: قرن نوزدهم میلادی (در فاصله سال‌های 1837 تا 1882) ـ روسیه، پتربورگ، مسكو، كورسك، یك روستا (و دو شهر دیگر كه در داستان نامی از آن‌ها به میان نمی‌آید)
ایده اصلی: مردی كه در زندگی همواره به دنبال قدرت و پول بوده است. لحظات مرگ خود را در رنج و پشیمانی از اعمال خود می‌گذراند.   
خلاصه مفصل: ایوان ایلیچ گالووین، عضو هیئت رئیسه دادگاه، می‌میرد. ایلیچ، پسر وسطی یك كارمند عالیرتبه شهر پترزبورگ است. او با تحصیل در آموزشگاه حقوق و ورود به جرگه متظاهران و محفل نشینان فخرفروش، مایه «افتخار خانواده» است. پس از چندی كار در شهر خود، شغل بازپرسی دادگاه در ایالت و شهری دیگر به او پیشنهاد می‌شود. برای او جذاب‌ترین نكته این شغل آن است كه همه، حتی افراد بسیار مهم در چنگش هستند. دو سال بعد، ایلیچ در چند مجلس رقص، دل پراسكوویا فیودورونا همسر آینده خود را كه طبعاً از خانواده‌ای اعیان است، می‌رباید و در ازدواج با او بیش از عشق یا صلاح خودش، به نظر بزرگان مجالس می‌اندیشد كه او را همسر مقبول و همراه مطلوبی برای او می‌دانند. اما روابط او با همسرش سال به سال نامطبوع‌تر می‌شود و او هرچه بیشتر به كارش پناه می‌برد تا مسیر زندگی‌اش همان باشد كه همواره می‌خواسته است: شایسته و برازنده و مورد قبول افراد متشخص.
   
هفت سال به این منوال می‌گذرد. ایلیچ دیگر دادستانی كهنه كار است. شغل بهتری به او پیشنهاد می‌شود. بعد از استقرار در خانه جدید، یكبار از نردبان می‌افتد و پهلویش به دسته چهار چوب برخورد می كند. جای ضرب خورده كمی درد می‌گیرد و زود آرام می‌شود. بعدها ایلیچ در دهانش مزه عجیبی حس می‌كند و به نظرش می‌آید كه در سمت چپ شكمش دردی عجیب را حس می‌كند. از آن پس ایلیچ دائماً به حرف‌های دیگران در مورد بیماری‌های مختلفشان گوش می‌دهد و كم‌كم به دكتر رفتن عادت می‌كند. یكباره حس می‌كند كه در حال مرگ است. توهم بیماری یا خود بیماری، به هر حال او را به بستر می‌افكند. گراسیم آبدارباشی برای تیمار و نظافت او می‌آید. او تنها كسی است كه به خاطر خود ایلیچ و نه از روی ترحم و ظاهرسازی و چاپلوسی به او كمك می‌كند.
   
ایلیچ آنقدر به بیماری‌اش خو می‌كند و ضعف را در خود می‌بیند كه حتی از سلامت همسر و زیبایی دخترش نیز دچار نفرت می‌شود. گویی هر چیز پاك و مثبت و سالم، خود را به رخ او می‌كشد. او كه دیگر می‌داند به زودی خواهد مرد، پیوسته همه را از خودش می‌راند. سه روز تمام بلاانقطاع فریاد می‌زند، و یكباره حس می‌كند كه حقیقت هولناكی كشف كرده است. انگار همه علائق زندگانی او با دروغ و فریب همراه بوده است. در برابر خداوند، حالت عذرخواه و پوزش‌گر به خود می‌گیرد. دیگر قادر به تكلم صحیح نیست، و وقتی می‌خواهد برای یك‌بار به علت بدرفتاری‌ها و كج روی‌های خود از همسرش عذربخواهد، به جای كلمه «ببخش»، می‌گوید: «بگذار». مولی به خودش می‌گوید آن كس كه باید بفهمد، می‌فهمد. و آنگاه از عذاب وجدان، از احساس گناه، از وحشت بیماری، و  ازهراس مرگ رهایی می‌یابد. یك نفر از آن‌ها كه بالای سرش ایستاده‌اند، می‌گوید: «تمام شد». ایلیچ می‌شنود. دردل تكرار می‌كند «تمام شد. مرگ تمام شد. دیگر مرگ وجود ندارد».
                                    /////////////////////////
«
مرگ ایوان ایلیچ»،  اثر لی‌یف نیکولاویچ (لئون) تالستوی، نویسنده‌ روسی خالق رمان "جنگ و صلح"، ، برای دهمین بار توسط صالح حسینی به فارسی ترجمه و منتشر شده است.
صالح حسینی، دهمین مترجم فارسی این اثر، در مورد علت ترجمه مجدد آن توضیح می‌دهد : من دست کم بیست بار این داستان را در دوره‌های مختلف ادبیات درس داده‌ام و گمانم بر این است که علاوه بر معنا و مضمون داستان و قصد نویسنده، تا اندازه‌ای هم به ریزه کاری‌های داستان واقفم. همین مسئله سبب شد که پس از ترجمه‌های موجود جسارت کنم و روایت دیگری از آن را نقل کنم.
حسینی که این کتاب را بعد از مترجمانی همچون احمد گلشیری، لاله بهنام، کاظم انصاری، سالومه مهوشان، صادق سرابی، هوشنگ اسماعیلیان، و علی‌اصغر بهرامی ترجمه کرده است، در مورد ترجمه‌های پیشین این داستان این گونه توضیح می‌دهد : ‌معیارم برای ترجمه این بود که اگر تالستوی امکانات زبان فارسی را در اختیار می‌داشت، «مرگ ایوان ایلیچ» را چگونه می‌نوشت. ترجمه‌ حاضر به هیچ عنوان کاستن از ارزش ترجمه‌های پیشین نیست و به یقین آخرین ترجمه هم نخواهد بود.
وی در مورد ترجمه این كتاب از متن انگلیسی‌اش گفت: مدت‌ها بود که تصمیم گرفته بودم هیچ اثری را از روی زبان واسطه به فارسی برنگردانم، اما ترجمه‌ انگلیسی این  صالح حسینی : تالستوی در این داستان درصدد القای این نکته است که نوعی از زندگانی که آدمیزاد در پیش گرفته غلط است و شایسته این است که به فطرت خویش بازگردد.  اثر به دست زنی روسی تبار و مقیم بریتانیا به همراه همسر انگلیسی اش که او نیز 27 سال را در روسیه سپری کرده انجام شده است و نسخه‌ای بسیار قابل اعتماد است.
«
مرگ ایوان ایلیچ» داستان یک قاضی صاحب منصب روسی را نقل می‌کند که از قشر مرفه و خوشگذران زمان خویش محسوب می‌شود، اما بر اثر بیماری اندک اندک به خود می‌آید و این سرآغاز معرفتی جدید برای وی می‌شود.
صالح حسینی در مورد این اثر این گونه توضیح می‌دهد : تالستوی به جای اینکه داستان ایوان ایلیچ را با زندگی او آغاز کند، با مرگ او آغاز می‌کند و با زندگی او پایان می‌دهد. پیام داستان نیز ساده و روشن است و تقریبآ همانند همه نوشته‌های تالستوی درصدد القای این نکته است که نوعی از زندگانی که آدمیزاد در پیش گرفته غلط است و شایسته این است که به فطرت خویش بازگردد.
لی‌یف نیکولاویچ (لئون) تالستوی، نویسنده روسی، در سال 1828 در یکی از شهرهای مرکزی روسیه متولد شده و در عمر 82 ساله خویش رمان‌های تاریخی‌ای همچون «جنگ و صلح»،‌ «آناكارنینا»،‌ «پتر اول»،‌ چندین مجموعه زندگینامه از مشاهیر جهان و چندین داستان کوتاه به نگارش در آورده است.
«
مرگ ایوان ایلیچ» توسط انتشارات نیلوفر در شمارگان 2200 نسخه و با قیمت 1800 تومان به نشر رسیده است.

موخره نسبتا مفصلی بر این داستان در صفحات انتهایی این کتاب با نام «حدیث مرگ و رستاخیز» به قلم صالح حسینی انتشار یافته و همچنین مجموعه کوتاه «آخرین گل» با نگارش و تصویرگری جیمز تربر، آخرین صفحات کتاب را اشغال کرده است.

مرگ ایوان ایلیچ
لی یف نیکالایویچ تولستوی، صالح حسینی (مترجم)
the Death of Ivan Ilych
قالب: داستان بلند سبک:واقع گرا
قیمت پشت جلد:  22000 ریال
تعداد صفحه: 152